حیای زن در ادبیات جهان؛ نگاهی به رخنه های فرهنگی

بررسی نقش زن در ادبیات روس

کد خبر: 10183
تاریخ انتشار : تیر ۱۰, ۱۳۹۳

ادبیات روس همیشه جزو ادبیات فاخر جهان و مورد توجه انواع خوانندگان ، از مبتدی تا حرفه ای بوده است.

در بین نویسندگان نام آور روس نام “لئو تولستوی” و” فیودور داستایوسکی” از محبوبیت خاصی برخوردار است، چنانکه در جوامع غربی از این دو نویسنده به عنوان نویسندگان اخلاقگرا و خانواده محور یاد می شوند. اما آنچه باعث شد به بررسی آثار این دو نویسنده بپردازیم دیدگاه آنها به زن و در کل نقش زن در آثار آنهاست.

نقش زن در ادبیات روسیه جایگاه خاصی دارد، چنانکه هرگز به عنوان شخصیت های منفعل و بی استفاده که تنها شرکت کننده در یک داستان هستند، (مانند برخی از داستان های معاصر اروپایی) به ایفای نقش نمی پردازند.

زنان در ادبیات روس چه در جایگاه یک زن اشرافی و تحصیل کرده و چه در نقش یک زن روستایی و بی سواد، در هر صورت جزو عناصر اصلی به حساب می آیند.

در رمان های تولستوی و داستایوفسکی نیز چنین نگاهی مشهود است، منتها با فرق های بسیار…..

زنان جسور و بی پروای تولستوی

آناکارنینا

در رمان های تولستوی که اغلب داستان در خانواده های اشرافی اتفاق می افتد (مثل زندگی خود نویسنده که جزو طبقه ی اشراف جامعه به حساب می آمد) زنان بیشتر از آنکه نقش مادری و همسری داشته باشند حکم جنس لوکس را دارند که برای نمایش خود، از هیچ کاری دریغ نمی‌کنند. برای مثال در رمان معروف آنا کارنینا تمام شخصیت های زن داستان، به خصوص آنا که داستان در حول محور زندگی او به تصویر کشیده شده است، چنین هستند. این داستان زندگی زن جوان و زیبایی است که هر چند تفاهم زیادی با همسرش ندارد ولی زندگی خوب و بی دغدغه‌ای در کنار خانواده اش دارد. این وضع ادامه پیدا نمی کند و آنا در یکی از مجالس رقص و بزم با مرد دیگری آشنا می شود و در نهایت همسر و پسر کوچکش را رها می کند و با مرد دیگر فرار می کند.

جنگ و صلح

در این رمان و رمان دیگر تولستوی “جنگ و صلح” هر چند که عاقبت زن خیانتکار پایان دردناکی است که با مرگ و بی آبرویی به پایان می رسد ولی روند این حرکت و نوع روایت نویسنده به هیچ وجه نشان دهنده ی تاسف و پشیمانی اینگونه زنان به خاطر عملکردشان نیست، چنانکه شخصیتی مثل آنا بعد از اینکه همسرش او را می بخشد، به شرط اینکه دست از رفتارش بردارد و به دامن خانواده اش برگردد، آنا این بخشش را به حساب حماقت همسرش می گذارد و با نفرت با او برخورد می کند.

وقتی که تولستوی می گوید؛

البته شاید این دیدگاه نویسنده به خاطر فضای آن زمان روسیه و نگاه مردمش به زنان باشد، چنانکه تولستوی در کتاب “چه باید کرد؟” می آورد: “ماچه توقعی می توانیم از زنان بدنام و فقیرمان داشته باشیم که در کافه ها در ازای پول خود را می فروشند در حالی که خود ما که در خانواده‌های مرفه زندگی می کنیم، از خردسالی به دخترکانمان یاد می دهیم که در ازای اندکی نوازش و شانس زندگی مرفه به مجالس رقص بروند و خودشان را در آغوش مردان دیگر بیندازند از نظر من هر دوی اینها یکی هستند”

در داستان های تولستوی حیای زنان بیشتر به خاطر ضعف و ناتوانی به خودنمایی می کند، چنانکه زنان جسور و زیبا رو هرگز نیازی به رفتار محجوبانه ندارند. زنان و مردان این رمانها همواره با هم غریبه اند و تنها در بازه ای از زمان و به مناسبت کششی که نسبت به هم حس می کنند به هم پیوند می خورند وگرنه هرگز از دغدغه های یکدیگر خبر ندارند( که این مطلب نیز بی شباهت به زندگی خود نویسنده و درگیریهایش با همسرش نیست).

حیای زنان در ادبیات داستایوفسکی:

داستایوفسکی

نگاه به زن اما در رمان های داستایوفسکی بسیار متفاوت است. از نظر داستایوفسکی زنان هرگز شبیه به تخته ای بر روی دریای اجتماع نیستند که با هر موجی که می آید به یک سو بروند! این زنان که بیشتر از قشر فقیر جامعه هستند (برگرفته از زندگی خود نویسنده) همیشه عامل نجات و و مایه ی آرامش اند. این زنان فرقی نمی کند که مومن و مذهبی باشند مثل کاترینای “برادران کارامازوف” و یا سقوط کرده و پشیمان باشند مثل سونیای “جنایت و مکافات” همه آنها ذات حق جو و خدا محوری دارند که با همین خصوصیات خود مردان اطرافشان را از تاریکی و شک و تردید به سمت روشنایی و اعتماد به خداوند هدایت می کنند.

این زنان در اوج مشکلات و اشتباهاتشان همیشه، حتی بدترینشان حیایی ذاتی دارند که همین موجب می شود خود و اطرافیانشان را هدایت کنند.

برای مثال اگر در رمان جنایت و مکافات به بدکاره بودن سونیا اشاره نشود شما از رفتار و نوع پوشش او هرگز نمی توانید پی به ماهیت او ببرید چرا که در سراسر داستان رفتار این دختر با خجالت و محجوبانه است و از این او به عنوان دختری یاد می شود که اگر شدت فقر بی پناهی اش نبود هرگز تن به چنین ذلتی نمی داد.

نکته آخر:

در پایان شاید ذکر این نکته بی تاثیر نباشد که نوع نگاه نویسندگان روس نسبت به وقایع اطراف و جامعه شان و نقدهایی که در قالب داستان و رمان به مشکلات وارد می کردند، نشان از عمق دقت و توجه آنها نسبت به مردم اطراف و دغدغه ی آنها برای بهبود بخشیدن به وضعیت موجود در جامعه شان بوده است که این بسیار قابل ستایش و تقدیر است.

ولی اینکه این کتاب ها بدون در نظر گرفتن الگوی فرهنگی و دینی در نسخه ایرانی داستانها و رمان ها پردازش و بدون تحلیل و نقد در قالب محتوای فرهنگی ارائه شود، قطعا با مرور زمان تعارضاتی را ایجاد می کند.

نکته آخراینکه ما نه خواندن این رمان ها را منع می کنیم و نه…..ولی به این موضوع باید توجه کرد که تاثیر بر ناخودآگاه و همزادپنداری و انس با شخصیت ها به ویژه در افرادی که عموما پیرو و کم سن و سال هستند و از قدرت تحلیل پایین تری برخوردارند می تواند باعث تغییر اساسی در سبک زندگی و تفکرات فرد شود.

با جهان آشنا شویم ولی کمی نیز دقت کنیم…

                                                  پایان قسمت اول

ادامه دارد……….

 کاری از گروه ادبیات و فرهنگ باحجاب

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

  1. قاصدک گفت:

    سلام جالب بود ممنون

    Thumb up 0 Thumb down 0

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

  1. قاصدک گفت:

    سلام جالب بود ممنون

    Thumb up 0 Thumb down 0

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.