دلواپس غروب توأم، آفتاب من

او پا به پای همسر خود سنگ خورده است ...

کد خبر: 10420
تاریخ انتشار : تیر ۱۷, ۱۳۹۳

 

دلواپس غروب توام، آفتاب من
بر روزهای روشن من، رنگ شب مزن
در جام لحظه های خوشم شوکران مریز
مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز
محزون رنج های پدر می­ شوم مرو
من شاهد عزای پدر می ­شوم مرو
مادر بمان کنار گل یاس باغ خود
آتش مزن به حاصل خود با فراق خود
فصل بهار خانه مان را خزان مکن
مادر بمان و نیت ترک جهان نکن
مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد
شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد
اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست
سنگ فراق شیشه ی قلب مرا شکست
امن یجیب خواندن من بی ­نتیجه ماند
زهرا یتیم گشت و پدر بی ­خدیجه ماند

*******************************

السلام علیکِ یا خدیجه الکبری سلام الله علیها

خسته شده، خمیده شده، خون جگر شده

لاغر شده، شکسته شده، محتضر شده

او پا به پای همسر خود سنگ خورده است

زخم زبان شنیده و بشکسته تر شده….

 شعر از وحید قاسمی

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.