داستان جوان و کنیز زیبا رو

بررسی نقش زنان در کتاب هفت پیکر نظامی

کد خبر: 12630
تاریخ انتشار : شهریور ۳۱, ۱۳۹۳

داستان خیر و شر

داستان ششم داستان “خیر و شر” است، که بانوی قصر صندلی رنگ آن را بیان می کند.

ماجرای آن در مورد دو دوست به نام های خیر و شر است که در بیابانی با هم همسفر می شوند. وقتی ذخیره ی آب خیر تمام می شود، شر با بدجنسی در ازای آب چشمان خیر را از او خواست خیر هم که از تشنگی درحال مرگ بود قبول کرد و با شمشیر چشمانش را در آورد و به شر داد.

شر هم بدون اینکه آبی به خیر بدهد گوهر ارزشمندی که خیر با خود داشت را برداشت و فرار کرد و خیر را در بیابان رها کرد.

ولی خداوند نگذاشت که خیر در بماند و در مقابل دعاهای خیر، چوپانی بیابان گرد را می فرستد تا خیر را  ببیند و به خانه اش ببرد. چوپان چشمان خیر را که بر زمین افتاده بود، در جایش قرار می دهد و به وسیله ی آبی که از برگ درختی شفا بخش بود، خیر دوباره بینا می شود.

بعد از بینا شدن خیر مدتی را در آن بیابان می ماند و چوپان پس از شنیدن داستان زندگی خیر دخترش را که دختری نجیب و زیبا بود، به عقد خیر در می آورد.

بعد از مدتی خیر و خانواده ی تازه اش به شهری می روند که در آنجا پادشاهی بود که دختر مریضی داشت و پادشاه قول داده بود هر کس که دخترش را از بیماری نجات دهد دختر را به عقدش در آورد و ولیعهد خود کند.

خیر هم به وسیله ی عصاره ی برگهای آن درخت شفا بخش، دختر را نجات داد و به عقد خود درآورد. وزیر آن قصر هم دختری زیبا و عفیف داشت که به خاطر آبله چشمانش را از دست داده بود، خیر اورا هم به همین وسیله درمان کرد و به عقد خود درآورد.

وقتی خیر به پادشاهی رسید روزی شر را در بازار دید و شناخت و بلافاصله دستور داد او را گردن بزنند تا بقیه ی مردم از شرش در امان بمانند.

در این داستان، زنان زیبا و عفیف به نوعی گوهرهای ناب و پاداش هایی هستند که خداوند به انسانهای پاک و خوش نیت می دهد.

در داستان خیر و شر، خیر به واسطه ی خوش قلبی و دعا به درگاه خداوند از بیابان بی آب و علف نجات میابد و به خاطر نیت پاکش در نهایت به بهترین سرنوشت میرسد.


داستان جوان و کنیز زیبا رو

داستان آخر هفت پیکر، داستان” جوان و کنیز زیبارو” است که بانوی گنبد سفید بیان می کند.

ماجرای داستان در مورد جوانی پرهیزگار و پاک نیت است که روزی به باغش می رود ولی می بیند در باغش مهمانی است. دو نگهبان باغ وقتی می فهمند که جوان صاحب باغ است به او پیشنهاد می دهند که از دور کنیزان را ببیند و هر کدام را که پسندید بگوید تا برایش بیاورند. جوان که فکر نمی کرد از راه دیدن وسوسه شود با خود فکر کرد که نگاهی می اندازد و بر می گردد ولی نگاه کردن همان و دلباختن همان.

جوان زهد و تقوا را فراموش می کند و یکی از کنیزان را انتخاب می کند تا برایش بیاورند. وقتی کنیز را می آورند متوجه می شود که کنیز هم به او علاقمند است به همین خاطر به سمتش می رود که ناگهان خشتی از دیوار سست می شود و به سرش می افتد.

به خاطر همین به بیرون از اتاق می روند و گوشه ای دنج در باغ را انتخاب می کنند که این بار گربه ای وحشی که به دنبال موش بود ناغافل به سمتشان حمله می کند….

این اتفاق ها مدام تکرار می شود تا اینکه دو جوان غار دنجی را پیدا می کنند تا به مقصود خود برسند ولی به محض اینکه وارد باغ می شوند صدای گرگی که بیرون غار بود آنها را وحشت زده می کند بنا بر این کنیز و جوان از ترس پا به فرار می گذارند.

وقتی هر دو دوباره به باغ برمی گردند کنیزان دیگر، دختر را شماتت می کنند که باعث شده به وصال نرسند، ولی جوان که از کرده ی خود پشیمان و نادم است می گوید که در این اتفاقات حکمتی بود تا ما پارسایی و عفتمان را از دست ندهیم و مرتکب گناه نشویم از این رو جوان و کنیز توبه می کنند و جوان کنیز را به عقد خود در می آورد .

در این داستان که محور اصلی بر سرانجام بی عفتی است، قهرمانان داستان چون حیا و عفت را زیر پا می گذارند هر بار ناکام و نا موفق می مانند و از ترس رسوایی آواره می شوند، ولی چون به سمت خواست خدا پیش می روند به آرامش می رسند و بدون گناه به خواسته یشان می رسند.

در این داستان نکته ی قابل تامل دیگری نیز وجود دارد و آن این است که به سمت گناه رفتن و از یاد خدا غافل شدن باعث لغزش می شود و فرقی نمی کند که آن شخص یک انسان فاسد باشد یا مثل جوان در قصه موجودی پاک و با تقوا.

 وقتی که آدمی چشمش را به گناه باز کند امکان سقوطش از همان لحظه و همان نگاه شروع می شود.

در داستان های هفت پیکر پیام اصلی، یاد خداوند وحفظ گوهر ناب پاکی و پرهیزگاری است تمام قهرمانان این هفت داستان چه زن و چه مرد، در صورتی به سعادت دست پیدا می کنند که به سمت خدا و پرهیزگاری و عفت بروند و طمع به دنیای زود گذر و حرام را کنار بگذارند، راستی و درستی پیشه کنند تا به سعادت واقعی که همراه با آرامش است دست یابند.

نظامی در این کتاب ارزشمند با وجود اینکه زمان وقوع اتفاقات قبل از اسلام است با این حال، از انسانهای نجات بخش و راهنما به عنوان  ” خضر” یاد می کند که این برگرفته از اعتقادات اسلامی نظامی است.

کاری از گروه ادبیات و فرهنگ باحجاب

ارسال
چاپ
0 نظر
  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.