لبخند رضایت همسرم مشوقم برای ادامه مسیر بود

 تصمیممو گرفته بودم چادری بشم اما جرأت نمی کردم درباره اش با کسی حرف بزنم. تا این که روز ولادت حضرت زهرا(س)...

کد خبر: 22683
تاریخ انتشار : مرداد ۷, ۱۳۹۴

گاهی وقت ها درست زمانی که فکر می کنی همه چیز روی روال است یک اتفاق ساده طوفانی در درونت به پا می کند و تو تازه می فهمی احساسی که داشتی، آرامش قبل از طوفان بوده است. این درست همان اتفاقی است که برای مهدیه افتاده است. کسی که داستان با حجاب شدنش را این گونه نقل می کند:

«تا قبل از سال تحویل همه چیز برام فرق داشت. همیشه روی مد بودم. آرایش می کردم و شیک پوش بودم. تا این که خیلی اتفاقی و ناخواسته، در یکی از شبکه های اجتماعی، عضو گروهی شدم به اسم نزدیک خدا. گروهی که برنامه اش چله گرفتن برای ترک گناه بود. زمانی که من عضو گروه شدم، برنامه گروه، ترک گناه دروغ بود. برنامه بعدی هم چله ترک گناه غیبت بود. اگر کسی ۴۸ ساعت به گروه سر نمی زد حذف می شد، این قانون گروه بود. خیلی وقت ها مطالب را نمی خوندم. فقط چون دوست نداشتم از گروه حذف بشم کلیپ ها را ذخیره می کردم و وقتای بیکاری گوش می کردم. در اون زمان هم درگیر کارای عید بودم و هم تلاش می کردم با گروه توی چله گرفتن همراه بشم تا این که گروه چله جدیدی را شروع کرد. چله حجاب!!!

با خودم می گفتم من شاید بتونم هرکاری بکنم اما حجاب نه. منتظر بودم این چله هم بگذره تا چله بعدی شروع بشه و من مثل سابق با گروه همراه بشم. توی گروه بچه ها می گفتند که حجاب فقط چادر نیست. با مانتو هم می شه با حجاب بود. صحبت بچه های گروه باعث می شد وقتی جلوی آینه آرایش می کردم و شالم رو سر می کردم از چهره ام احساس رضایت نداشته باشم. ولی توانایی تغییر در ظاهرمم نداشتم. تو همین گروه یک سخنرانی گذاشته شد که برای ظهور امام زمان(عج) دعا کنید. با خودم گفتم که اگر امام زمان(عج) ظهور کنند من رو با این حجاب می پذیرند؟ اتفاقا اون لحظه داشتم می رفتم بیرون. برگشتم و واسه اولین بار آرایشمو پاک کردم و بدون آرایش رفتم. مدام به خودم می گفتم که نمی تونم چادر را تحمل کنم. محاله بتونم چادری بشم. تو همین گروه مستندهای از لاک جیغ تا خدا رو گذاشتند. وقتی قسمت های مختلف این مستند رو دیدم تازه فهمیدم افراد زیادی شبیه من بودن که تونستند محجبه بشن. وقتی اونا تونستند من هم می تونم.

تصمیممو گرفته بودم چادری بشم اما جرأت نمی کردم درباره اش با کسی حرف بزنم. تا این که روز ولادت حضرت زهرا(س) به یک مهمونی دعوت شدیم. شب قبلش به همسرم گفتم که می خوام برای همیشه چادر سر کنم. باورش نمی شد. فکر می کرد دارم سر به سرش میذارم. فقط می خندید و می گفت تو نمی تونی تو گرما چادر رو تحمل کنی. اما روز بعد وقتی چادرمو برای اولین بار سر کردم و من رو دید یه لبخد رضایتی رو لباش نقش بست. لبخند رضایت همسرم که هنوز هم یادمه مشوق بزرگم برای ادامه این مسیرشد.

 

برای مشاهده فیلم این برنامه به لینک زیر مراجعه کنید:

http://bahejab.com/multimedia/%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D8%AC%DB%8C%D8%BA-%D8%AA%D8%A7%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86/

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.