وقتی پیشوایان و اولیاء خدا غیرت می ورزیدند

خداوند حضرت ایوب(ع) را به انواع بلاها مبتلا و امتحان کرد. از همه آن ها رو سفید بیرون آمد، سرانجام او را به بیماری سختی مبتلا نمود، او با صبر و مقاومت، همه رنج ها را تحمّل نمود و همواره شکر خدا می گفت، تا این که کار به جایی رسید که همسر باوفایش، برای تأمین معاش زندگی، گیسوان خود را به زنی فروخت...

کد خبر: 25091
تاریخ انتشار : مهر ۲۱, ۱۳۹۴

غیرت یکی از کمالات انسانی است که آفریدگار آن را به صورت پاسبانی درونی و فطری برای مشخص بودن و مختلط نشدن نسل ها در وجود بشر تعبیه کرده است. این صفت درونی است که از نظر فردی موجب می شود انسان برای حفظ پاکی خود به گناه مرتکب نشود؛ از نظر خانوادگی نیز موجب می شود فرد نسبت به حریم خانوادگی خود حساس بوده و از آن در برابر ورود بیگانه پاسبانی نماید. بعلاوه انسان با غیرت، نه تنها نسبت به پاکی و طهارت خود حساس است بلکه نسبت به طهارت جامعه نیز حساسیت نشان می دهد. در زیر چند نمونه از غیرت ورزی اولیاء خدا را مرور می کنیم:

 

غیرت حضرت ابراهیم(ع) نسبت به همسرش

 

حضرت ابراهیم علیه السلام به داشتن خصلت غیرت ـ به ویژه غیرت ناموسی ـ معروف بود، در مورد حفظ عفت همسرش بسیار حسّاس بود، امام باقر علیه السلام فرمود: روزی عزرائیل (یکی از فرشتگان مقرّب حق) به صورت جوانی وارد خانه ابراهیم (ع) شد، ابراهیم وقتی که او را دید و نشناخت، نزد او آمد و با تندی به او گفت: با چه اجازه ای وارد خانه من شده ای؟ عزرائیل گفت: با اجازه خدای خانه، آن گاه خود را معرفی کرد، و گفت: من از سوی خداوند مأمور شده ام تا مقام خلیل (دوست خالص خدا) را به تو بدهم. ابراهیم خوشحال شد. در روایت دیگری آمده که این فرشته جبرئیل بود.(اقتباس از بحار، ج ۱۲، ص ۵ و ۱۳)

و نیز روایت شده: ابراهیم در یکی از سفرها، بر اثر آلودگی محیط، همسرش را در میان صندوقی سرپوشیده نهاده بود، در مرز ایالت مصر، مأمور از او پرسید در میان این صندوق چیست؟ ابراهیم پاسخ هایی داد و سرانجام فرمود: در میان این صندوق همسر من قرار دارد. مأمور پرسید: چرا او را در میان صندوق نهاده ای؟ ابراهیم گفت: «غیرتم نسبت به ناموسم چنین اقتضاء کرد تا چشم ناپاکی به او نیفتد.»(اقتباس از تفسیر المیزان، ج ۷، ص ۲۴۱)

 

غیرت حضرت ایوب (ع)

 

خداوند حضرت ایوب(ع) را به انواع بلاها مبتلا و امتحان کرد، از همه ی آن ها رو سفید بیرون آمد، سرانجام او را به بیماری سختی مبتلا نمود، او با صبر و مقاومت، همه رنج ها را تحمّل نمود و همواره شکر خدا می گفت، تا این که کار به جایی رسید که همسر باوفایش، برای تأمین معاش زندگی، گیسوان خود را به زنی فروخت، وقتی نزد ایوب بازگشت، ایوب پس از اطلاع، بسیار ناراحت شد، به طوری که هیچ کدام از گرفتاری های شدید سابق او را این گونه غمگین ننموده بود، با دلی شکسته و حالی زار به درگاه الهی عرض کرد: «خدایا مرا به انواع بالاها مبتلا نمودی، صبر کردم، و سپاس گزاری نمودم، ولی کار به جایی رسیده که همسرم گیسوانش را فروخته، این مصیبت قابل تحمّل نیست (غیرتم مانع از آن است که بتوانم تحمّل کنم) خدایا لطفی کن. ناگاه ندایی شنید که پای خود را بر زمین بکوب، که این چشمه آبی خنک برای نوشیدن و شستشو است، او چنین کرد، خود را در آن آب شستشو داد، در همان لحظه همه بلاها بر طرف شد، و ایوب غرق در نعمت های سرشار الهی گردید.» (اقتباس از لئالی الاخبار، ج ۱، ص ۲۶۵)

 

غیرت در عصر پیامبر (ص)

 

*دریکی از جنگ ها چند نفر اسیر را به حضور پیامبر صلوات الله علیه آوردند که مستحق اعدام بودند، پیامبر(ص) فرمان اعدام آن ها را صادر کرد، ولی در میان آن ها یکی را آزاد نمود، او پرسید: چرا مرا آزاد کردی؟ پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که تو دارای پنج خصلت هستی که خدا و رسولش آن ها را دوست دارد: ۱ـ نسبت به ناموست، غیرت شدید داری ۲ـ دارای سخاوت ۳ـ حسن خلق ۴ـ راست گویی ۵ ـ و شجاعت می باشی. آن شخص با شنیدن این سخن، مجذوب پیامبر اسلام شد و مسلمان گردید، و در راه اسلام استوار بود تا این که در یکی از جنگ ها در رکاب پیامبر(ص) به شهادت رسید. (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۰۹)

 

*عصر پیامبر صلوات الله علیه بود، در مدینه دو نفر به نام های هیت و ماتع از افراد هوسباز بودند و همواره با گفتار زشت و خلاف عفّت، مردم را می خنداندند، روزی پیامبر(ص) از نزدیک آن ها عبور می کرد. شنید به یکی از مسلمانان می گفتند: «وقتی که به شهر طائف حمله کردید و آنجا را فتح نمودید، در کمین دختر غیلان ثقفی باش، او را اسیر کرده و برای خود نگهدار، او زنی چنین و چنان…است.» سخن آن ها به غیرت پیامبر (ص) برخورد، به طوری که به آن ها اعتراض شدید نمود و سپس آن ها را از مدینه به سرزمین «غرابا» تبعید کرد، آن ها فقط حق داشتند در طول هفته، تنها روزهای جمعه برای خرید غذا و لوازم زندگی به مدینه بیایند.(بحار، ج۲۲، ص ۸۸، به نقل از فروع کافی)

 

*پیامبر (ص) روزی در میان ازدحام مسلمین (گویا در مسجد) بود، ناگاه دید گروهی در گوشه ای داد و فریاد می کنند، پرسید: چه خبر است؟ گفتند: جوانی گستاخ آمده می گوید: اجازه بدهید نزد پیامبر(ص) بروم از او اجازه بگیرم زنا کنم. پیامبر(ص) فرمود: به او اجازه بدهید نزدیک بیاید، اجازه دادند او نزدیک آمد و در برابر پیامبر(ص) ایستاد و گفت: اجازه بده زنا کنم. پیامبر (ص) از او پرسید: آیا دوست داری (غیرتت اجازه می دهد) که با مادر یا دختر یا خواهر تو چنین کنند؟ او گفت: نه هرگز غیرتم اجازه نمی دهد. پیامبر(ص) فرمود: مردم نیز در مورد مادر یا دختر و خواهرشان راضی نیستند که با آن ها عمل منافی عفت انجام شود. آن جوان از سؤال خود پشیمان شد و اظهار عذرخواهی و پشیمانی کرد. پیامبر(ص) دست به سینه او نهاد و چنین دعا کرد: «خدایا قلب این جوان را پاک گردان، و دامان او را از آلودگی بی عفتی حفظ کن، و گناهانش را ببخش.» از آن پس منفورترین کار در نزد آن جوان، گناه بی عفتی بود.(تفسیر المنار، ذیل آیه ۱۰۴ و ۱۰۵، آل عمران) پیامبر(ص) در این حادثه، با شکوفا نمودن غیرت آن جوان، او را نهی از منکر کرد، و او در پرتو غیرت از آلودگی نجات یافت.

 

*پیامبر(ص) در عین آن که شرکت بانوان را در امور سیاسی جایز بلکه لازم می دانست، تأکید فراوان داشت که آن ها حریم عفاف را حفظ کنند، به عنوان مثال پس از فتح مکّه، پیامبر(ص) مسلمانان را برای بیعت مجدد فرا خواند، و بانوان را نیز (مطابق آیه ۱۲ سوره ممتحنه) با شرایطی به بیعت کردن امر کرد، ام حکیم از پیامبر (ص) پرسید: ما چگونه با تو بیعت کنیم؟ پیامبر (ص) فرمود: «من با زنان مصافحه نمی کنم» (دست نمی دهم) آنگاه فرمود ظرفی (مانند تشت) را حاضر نمودند، آن را پر از آب کردند، پیامبر(ص)، دستش را میان آن آب برد و بیرون آورد. سپس به زنان فرمود: دست خود را در میان این آب داخل کنید و خارج سازید و همین بیعت شماست.(۲۲همان، ص ۱۵۳ و ۱۵۴)

 

غیرت در سیره امیرالمؤمنین علیه السلام

 

*رسول خدا (ص) بر زنان سلام مى‏ کرد، و پاسخ سلام آنان را مى‏ داد، امیر المؤمنین (ع) نیز به زن ها سلام مى ‏کرد و به آنان جواب مى‏ داد، ولى از سلام کردن به زن هاى جوان کراهت داشت و می فرمودند: مى‏ ترسم صدایشان در من حالتى ایجاد کند، و ضررى بیش از اجرى که مى‏ خواستم نصیبم گردد.(کافی، ج‏۲، ص ۶۴۸) علت تفاوت سیره امیر المؤمنین علیه السلام با پیامبر اکرم صلوات الله علیه در این بود که ایشان در آن زمان بسیار جوان بودند (حدود ۲۰سال) بنابراین با زنان سالخورده سلام و احوالپرسی می نمود ولی به دختران و زنان جوان حتی سلام هم نمی کردند. علی علیه السلام به عنوان یک جوان سعی داشتند حدود روابط بین زن و مرد را مراعات نمایند. هر چند وجود نازنین آن حضرت منزه و پاکیزه از هر گونه آلودگی بود.

 

*عکس العمل تند حضرت برای دفاع از حریم همسرشان: هنگامی که عمر قصد حمله و حرمت شکنی به خانه فاطمه سلام الله علیها را داشت، امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول، از خود واکنش نشان داد و ناگهان از جا برخاست، گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و خواست او را بکشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى که به او کرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاک! قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى که پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏ دانستى که تو نمى ‏توانى به خانه من داخل شوى.»

در حقیقت حضرت با این کار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند که اگر مأمور به شکیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، کسى جرأت نمى‌کرد که این فکر را حتى از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.(کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۵۶۸)

 

*عصر خلافت امیر مؤمنان علی (ع) بود، به آن حضرت گزارش رسید که در مسیر راه ها بعضی از مردان و زنان رعایت حریم عفت را نمی کنند، بسیار ناراحت شد. مردم کوفه را جمع کرد، در ضمن سخنرانی به آن ها فرمود: «نبّئت انّ نسائکم یدافعن الرّجال فی الطّریق، اما تستحیون؟ لعن اللّه من لایغار؛ به من خبر رسیده که زنان شما در مسیر راه ها به مردان تنه می زنند، آیا حیاء نمی کنید، خداوند لعنت کند کسی را که غیرت نمی ورزد.» (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۷۴)

 

 غیرت در کربلا

 

*بنی هاشم، غیرتمندان روزگار خویش بودند و برای عترت پیامبر(ص) حرمتی فوق العاده قائل بودند. جوانان بنی هاشم نیز پیوسته اهل بیت امام حسین(ع) را در طول سفر به کربلا، محافظت می کردند. شب ها نیز با حراست این جوانان، به ویژه قمر بنی هاشم، زنان حرم آسوده و بی هراس می خفتند.

 

*غیرت در دریای پهناور وجود اباعبدالله(ع) موج می زد و به همه آموخت که نگهبانان دین و ناموس خود باشند و بیشترین حساسیت را در دفاع و صیانت از آن ها داشته باشند. آن حضرت، روز عاشورا خانواده، دختران و خواهر خود را توصیه کرد که پس از شهادتش، گریبان ندرند و چهره مخراشند و آه و زاری و واویلا سر ندهند و پیش دشمنان صدایشان را به گریه بلند نکنند. در واپسین لحظات هم که مجروح بر زمین افتاده بود، وقتی شنید که گروهی از سپاه دشمن قصد حمله به خیمه ها و تعرّض به زنان و کودکان دارند، بر سرشان فریاد کشید: « اِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ فَکُونُوا اَحْرارا فی دُنْیاکُمْ… ای پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از معاد نمی ترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید و اگر عربید، به اصل و تبار خویش برگردید…» شمر جلو آمد و گفت: ای پسر فاطمه چه می گویی؟

امام(ع) فرمود: من با شما می جنگم و شما با من می جنگید، پس تجاوزگران و سرکشان و جاهلان خود را تا وقتی من زنده ام، از حرم من بازدارید. (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱)

 

از غیرت آن امام همام بود که در همان حال هم از کار ناجوانمردانه سپاه دشمن برآشفت و اعتراض کرد و تا زنده بود نتوانست تحمّل کند که نامردان به حریم ناموس او نزدیک شوند. غیرت دینی او و یارانش نیز زمینه ساز آن حماسه بزرگ شد.

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.