نقش حیا در موفقیت مدیران

در بسیاری از موارد، از جاسوسان زن برای فریب دادن، استفاده می‌شود. در چنین مواردی، فردی که حیای از خداوند دارد، یوسف‌وار، فریفته جلوه زنان نمی‌شود و به وعده‌های پنهانی، تطمیع نمی‌شود. بنابراین، یکی از مؤلّفه‌های مهم برای این مأموریت‌های خطیر، حیای فرد است. باید در کنار آزمون‌های دیگر، حیای مدیران را نیز آزمود و در آغاز کار، میزان حیای آنان را سنجید.

کد خبر: 28771
تاریخ انتشار : دی ۸, ۱۳۹۴

 

یکی از قلمروهای حیا، حوزه مدیریت است. شاید در آغاز، ارتباط حیا با مقوله مدیریت عجیب به نظر بیاید ولی در ادامه مقاله خواهیم دید، که حیا علاوه برکارکردهای مختلف در زمینه خانواده، جامعه، معماری و.. در سلامت مدیریت نیز نقش مهمّی دارد. در این مقاله، شخص مدیر مورد بررسی قرار می‌گیرد و این که حیای مدیر، چه تأثیری در سلامت مدیریت دارد؟ و روابط مدیر با کارمندان را چگونه شکل می‌دهد؟ البته این بحث، محدود به یک اداره نیست و از مدیریت کلان جامعه تا مدیریت‌ های خرد را شامل می‌شود.

 

حیای مدیر و مدیریت باحیا 

 

مدیریت باحیا، مدیریتی است که بر اساس تکریم و احترام باشد، نه براساس ترس و تحقیر. تحقیر و حرمت‌شکنی، ویژگی مدیریت فرعونی است. قرآن کریم، درباره شیوه مدیریتی فرعون می‌فرماید: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُو فَأَطَاعُوهُ فرعون، قوم خود را تحقیر می‌کرد و بدین ترتیب، آنان، از وی اطاعت می‌کردند.»(زخرف،آیه ۵۴) شکّی نیست که فرمانبرداری، یکی از شرایط موفّقیت در مدیریت است؛ امّا به چه قیمتی؟ فرمانبرداری، اگر به قیمت شکسته‌شدن حرمت انسان‌ها و لکّه‌دار شدن کرامت آنان و بی‌آبرو شدن و خوار شدن آن ها باشد، از نظر اسلام، پذیرفتنی نیست. مدیریت دینی، بر پایه حرمت و تکریم انسان، استوار است. مدیریت حیا، حرمت متقابل میان مدیر و کارمندان را تضمین می‌کند. وجود پرده‌های حجب و حیا میان مدیر و کارمندان، یکی از عوامل موفّقیت در مدیریت است. مدیر موفّق، کسی است که دستورهای وی و رفتار وی و نحوه ارتباط وی با افراد تحت مدیریتش مزیّن به پرده‌ای از حیا باشد. در این باره به چند مورد از حیای مدیر در ارتباط با زیر دستان و کارمندان اشاره می کنیم:

 

۱_پرده‌پوشی کردن

مدیر باحیا، نه تنها هنگام مواجهه با خطای کارمندان، پرده‌دری و آبروریزی نمی‌کند ، بلکه تا آن جا که ممکن است، به پرده‌پوشی می‌پردازد و به دنبال کشف عیوب نیست و آنچه را آشکار شده، توجیه می‌کند. این که گاهی حضرت علی علیه‌السلام برای خطا و گناه دیگران، عذرتراشی می‌کرد، بر همین اساس است. خطاپوشی، ویژگی مدیر باحیاست. امام علی علیه‌السلام در نامه خود به مالک اشتر می‌نویسد: «مردم، عیوبی دارند که زمامدار در پوشاندن آن ها از هر کسی سزاوارتر است. پس، در صدد کشف آنچه از دید تو پنهان است، مباش که وظیفه تو، پاک‌ نمایی چیزهایی است که آشکار شده، و آنچه پنهان است، خداوند، درباره آن حکم می‌کند. بنابراین تا آن جا که می‌توانی، عیوب مردم را بپوشان، تا خداوند، چیزهایی را از تو که دوست نداری بر مردم فاش شود بپوشاند.»(نهج البلاغه، نامه۵۳)

از این سخنان به خوبی روشن می‌شود که وظیفه یک مدیر باحیا، این است که درصدد کشف عیوب پنهان نباشد و عیوب آشکار شده را به نوعی توجیه و تطهیر کند و به همین جهت، باید هنگام انتخاب دست یاران خود کسانی را برگزیند که نسبت به کشف و آشکارسازی عیوب دیگران، حریص و طمع کار نباشند.

 

رابطه حیا با مدیریت

 

 

۲_تغافل نمودن 

یکی از آموزه‌های اسلامی، «تغافل»، یعنی غفلت‌ نمایی است. گاهی عیوب کسی پنهان است و ما نسبت به آن غافلیم که در این صورت، نباید «عیب جویی» نماییم و به کشف اسرار، روآوریم؛ ولی گاهی عیوب کسی آشکار می‌شود و از پرده، بیرون می‌افتد. در چنین مواردی باید تغافل کرده، چنین وانمود کنیم که از آن حادثه بی‌خبریم. به رو آوردن عیب فرد، آبروی او را می‌برد و پرده حجب و حیا را می‌درد و فرد را نسبت به آن کار، جرئت می‌بخشد و این، حتّی می‌تواند وی را نسبت به انجام دادن کارهای قبیح دیگر نیز تحریک کند. به همین جهت، امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: «مِن أشرَفِ أفعالِ الکَریمِ تَغافُلُهُ عَمّا یَعلَمُ؛ از شریف‌ترین خُلق انسان کریم، تغافل اوست نسبت به آنچه می‌داند.» (غررالحکم و دررالکلم، ح ۹۳۲۱)
در این حدیث، تغافل، ویژگی انسان‌های کریم دانسته شده و همان گونه که گفتیم، حیا، ویژه انسان‌های‌ کریم است. در روایت دیگری از امام علی علیه‌السلام آمده است: «نیمی از عقل، حمل بر صحّت کردن است و نیمی دیگر، تغافل ورزیدن.» (غررالحکم و دررالکلم، ح ۲۳۷۸)

 

۳_ احساس مسئولیت کردن 

مدیر باحیا، احساس مسئولیت دارد و حتّی به خاطر قصورها و خطاهای ناخواسته، از افراد زیر دست خود، شرم می‌کند. حضرت یونس علیه‌السلام پس از خارج شدن از شکم نهنگ، به خاطر ترک اوُلایی که انجام داده بود، از روبه رو شدن با مردم، شرم می‌کرد.(بحار الأنوار، ج ۱۴، ص ۳۸۳)حضرت علی علیه‌السلام بار آن همسر شهید را بر دوش می‌کشد و درون منزل وی به بازی کردن با فرزندان او سرگرم می‌شود و وقتی آن زن می‌فهمد که او کیست، سراسیمه به سمت حضرت می‌رود و می‌گوید: «وای بر بی‌شرمی من نسبت تو، ای امیر مؤمنان!»، حضرت در پاسخ وی می‌فرماید: «بَل واحَیای مِنکِ یا أمَهَ اللّه‌ِ فی ما قَصَّرتُ فی أمرِکِ؛ بلکه وای بر بی‌حیایی من از تو ـ ای بنده خداـ  به خاطر کوتاهی‌ای که در حقّ تو کرده‌ام.» (مناقب ابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۳۸۲؛ بحار الأنوار، ج ۴۱، ص۵۲)

این، نمونه‌ای از حیای مدیر و حیای افراد تحت مدیریت وی است. مدیر یک جامعه در برابر احتمال کوتاهی ناخواسته، شرمگین است و یکی از آحاد جامعه نیز از این که احساس می‌کند نسبت به مدیر خود، بی‌حرمتی کرده، شرمگین است. این رابطه، بهترین الگوی ارتباط میان مدیران و افراد تحت مدیریت آنان است. در این الگو  مدیر، به خود، اجازه کوتاهی کردن نمی‌دهد و از مردم و کارمندان و ارباب‌رجوع، شرم دارد و این اولاً رابطه‌ای بر پایه احترام و تکریم را طرّاحی می‌کند، نه ارعاب و تطمیع؛ ثانیا ارائه خدمت را محور امور قرار می‌دهد و بساط کوتاهی و بی‌توجهی را از ساحت مدیریت، برمی‌چیند و در این صورت، هیچ مدیری به خود اجازه نمی‌دهد که از حال مردم، بی‌خبر باشد و تمام تلاش خود را برای خدمت به آنان، به کار می‌گیرد.

 

 

۴_ساده‌زیست بودن 

گذشته از این که حیای مدیر، موجب برچیده شدن کوتاهی در انجام دادن وظایف می‌گردد، سبب می‌شود که یک مدیر در سطح افراد ضعیف تحت امر خود، زندگی کند. حضرت علی علیه‌السلام دو پیراهن خرید، یکی به سه درهم و دیگری به دو درهم. پیراهن سه درهمی را به غلام خود، قنبر داد و پیراهن دیگر را برای خود برداشت. قنبر از قبول پیراهن امتناع کرد و گفت: «شما خلیفه هستی و بهتر است پیراهن سه درهمی را برداری.» حضرت به وی فرمود: «یا قَنبَرُ! أنتَ شابٌّ ولَکَ شَرَهُ الشَّبابِ ، وأنَا أستَحی مِن رَبّی أن أتَفَضَّلَ عَلَیکَ. ای قنبر! تو جوانی و شور جوانی داری و من از پروردگارم شرم دارم که (لباسی) بهتر از تو بپوشم.»(مناقب ابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۳۶۶؛ بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۳۲۴)
به همین جهت است که در مدیریت دینی، حاکم باید در حدّ مردم ضعیف، زندگی کند. در چنین فضایی، حاکم از وضع زندگی مردم، باخبر خواهد بود و درد و رنج آنان را می‌چشد و مشکل آنان را به خوبی درک می‌کند. مردم نیز با دیدن وضع او، آرام می‌گیرند و تحمّل سختی‌ها برای آنان، آسان‌تر می‌شود و به رهبر خود، عشق می‌ورزند.

 

رابطه حیا با مدیریت

 

۵_ فسادزدایی از قدرت

 

حیا می‌تواند موجب «فساد زدایی» از قدرت شود و ساحت مدیریت را از آلودگی، مصون دارد. یکی از اقسام حیا، حیا از خداوند است. بدون شک، هر مدیری تحت نظارت اهرم‌های کنترلی قرار دارد؛ ولی گاهی موقعیت‌هایی پیش می‌آید که هیچ عنصر کنترل‌کننده‌ای وجود ندارد و این زمینه بیشتری را برای فساد، فراهم می‌سازد.

مدیر یکی از شرکت‌ها معتقد بود اگر کسی اهل سوء استفاده باشد، راه‌های بسیاری برای سوء استفاده مالی وجود دارد. ممکن است یک مدیر یا کارمند با سابقه، به همه پیچ و خم‌ها آگاه باشد و نقطه‌ ضعف‌های برنامه‌ای یک سازمان را بداند و این امکان را پیدا کند که از قدرت و موقعیت خود سوء استفاده کند؛ در چنین شرایطی آنچه می‌تواند او را در خلوت، از فساد مالی حفظ کند، حیا کردن از خداوند است. تنهایی در قلمرو مدیریت، یعنی موقعیت‌هایی که یک مدیر از دید تمام اهرم‌های نظارتی دور و به اموال بیت المال، نزدیک است. به بیان دیگر، تنهایی در این قلمرو، یعنی نقطه کور نظارت‌های سازمانی. این تنهایی، امکان هر گونه سوء استفاده را فراهم می‌کند. آنچه می‌تواند به ایمن‌سازی این گونه خلوت‌های سازمانی کمک کند، حاضر دانستن خداوند در خلوت خود و ناظر دانستن اوست و این، یعنی حیا از خداوند. حیا از خداوند، حتّی در موقعیت‌هایی که هیچ نظارتی امکان ندارد، کارایی خواهد داشت. این عنصر می‌تواند هنگام خلوت‌های سازمانی فعّال شود و موجب بازدارندگی از فساد گردد. بنابراین، حیا می‌تواند نقشی مهم و کلیدی در سلامت و پاکی ساحت مدیریت داشته باشد.

رسول خدا کسی را برای کاری استخدام کرده بودند؛ روزی دیده شد که وی، کشفِ عورت کرده و از این کار، ابایی ندارد. رسول خدا مزد او را داد و او را اخراج کرد و علّت این کار را بی‌حیایی او اعلام کرد و فرمود: مَن لَم یَستَحیِ مِنَ اللّه‌ِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ فِی العَلانِیَهِ لَم یَستَحیِ مِنهُ فِی السِّرِّ؛ کسی که در آشکار از خداوند عزوجل شرم نکند، در پنهانی از او شرم نخواهد کرد.(اُسد الغابه، ج ۴، ص ۳۱۴؛ الإصابه، ج ۶، ص ۲۶۱؛ کنزالعمّال، ج ۸، ص ۲۲) در مورد دیگری نقل شده که روزی حضرت، یکی از اجیران خود را دید که در فضای باز، غسل می‌کند. به وی فرمود: «لا أراکَ تَستَحیی مِن رَبِّکَ ! خُذ إجارَتَکَ لاحاجَهَ لَنا بِکَ؛ نمی‌بینم از خدایت شرم کرده باشی! مزدت را بگیر ما نیازی به تو نداریم.»(المصنف، عبدالرزاق، ج ۱، ص ۲۸۹ (ح ۱۱۱۳ و ۱۱۱۴)؛ کنزالعمّال، ح ۲۶۶۱۰)

 

حیای از خداوند کلید طلایی در دست مدیران

 

این به خوبی نشان می‌دهد که از دیدگاه رسول خدا، تا چه اندازه حیا تأثیر دارد  نسبت به خلوت‌های کسی که حیای از خداوند ندارد، نمی‌توان احساس امنیت کرد. هر چه مسئولیت‌ها حسّاس‌تر باشد، خلوت‌های مدیریت، حسّاس‌تر می‌گردد. بسیاری از خیانت‌ها و جنایت‌ها و وطن فروشی‌ها مربوط به خلوت کردن‌های ناسالم است. افسران ارشد نظامی، نیروهای اطّلاعاتی و امنیتی و مأموران سیاسی یک کشور در کشورهای دیگر، موقعیت‌هایی دارند که گاهی هیچ کنترلی از مرکز بر آن ها وجود ندارد. آن چه می‌تواند این موقعیت‌ها را مصونیت بخشد، حیای از خداوند است. بخصوص در بسیاری از موارد از جاسوسان زن برای فریب دادن استفاده می‌شود. در چنین مواردی، فردی که حیای از خداوند دارد، یوسف‌وار، فریفته جلوه زنان نمی‌شود و به وعده‌های پنهانی، تطمیع نمی‌شود. بنابراین، یکی از مؤلّفه‌های مهم برای این مأموریت‌های خطیر، حیای فرد است. باید در کنار آزمون‌های دیگر، حیای مدیران را نیز آزمود و در آغاز کار، میزان حیای آنان را سنجید. همچنین این کنترل، می‌تواند در طول مأموریت نیز وجود داشته باشد و علاوه بر آن، آموزش‌هایی برای حفظ و تقویت حیا، بخصوص حیای از خداوند، داده شود تا سد دفاعی فرد، حفظ و تقویت گردد.

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.