زنان در اشعار حافظ، فردوسی و مولانا چگونه هستند؟

نخستين حضور زنان درشاهنامه، حضور خواهران جمشيد( شهرناز و ارنواز) دردربار ضحاك است و پس ازآن دردومين حضور ارنواز كسي است كه ضحاك به محض پريشان شدن، ازاو نظر خواهي مي كند و به گفته ي ارنواز بسيار ارج مي نهد و به آن عمل مي كند. اين در حالي است كه مهره اي مثل ضحاك که موجودی اهریمنی و بسیار ظالم درداستان است كه از هيچ كس تأثير نمي پذيرد و از ارنواز تأثيرمي پذيرد و به حرف او...

کد خبر: 44835
تاریخ انتشار : بهمن ۳, ۱۳۹۵

جایگاه زنان همواره در ادبیات کشور ما جایگاه والا و ارزشمندی بوده است، این جایگاه که بخشی از آن به خاطر ارزشی است که دین و آئین ما برای جایگاه زن قائل است، در طی دوران های متوالی توسط شاعران مسلمان و متعهد مدام در قالب غزل، رباعی،  قصیده و… تکرار شده است. در این مقاله سعی کرده ایم دریچه ای به

تفکرا ت و نگاه شاعران مختلف نسبت به جایگاه و تاثیر زنان در زندگی و شعر آنان باز کنیم.

 

فردوسی و زنان قهرمانش

 

در ادبیات کهن کشور ما هیچ شاعری وجود ندارد که به اندازه ی فردوسی برای زنان ارزش و جایگاه قائل باشد، زنان در اثر بزرگ این شاعر بزرگ یعنی شاهنامه، چه آن دسته که رزم آورند مثل گردآفرید و گشسب( دختر رستم) و چه آن دسته که حکم مادری دارند، مثل سین دخت، مادر سیاوش، تهمینه و رودابه و چه آن دسته که به عشق و مشقت در راهش معروفند مثل منیژه، کتایون، فرانگیس و …. همه و همه دارای شان و منزلت هستند و از آنها به خوبی و خیر بودن و مهم تر از همه به دانایی و پاک دامنی یاد می شود.

 

نخستین حضور زنان درشاهنامه، حضور خواهران جمشید( شهرناز و ارنواز) دردربار ضحاک است . وپس ازآن دردومین حضور ارنواز کسی است که ضحاک به محض پریشان شدن ، ازاو نظر خواهی می کند و به گفته ی ارنواز بسیار ارج می نهد و به آن عمل می کند. این در حالی است که مهره ای مثل ضحاک که موجودی اهریمنی و بسیار ظالم درداستان است که از هیچ کس تأثیر نمی پذیرد و از ارنواز تأثیرمی پذیرد و به حرف او که بانویی دانا و روشن دل است گوش می سپارد.

 

در مورد فرانک باید گفت فرانک مادر فریدون سومین زنی است که مطرح می شود. در مورد شهر ناز و ارنواز واقعه ای که آنها را به داستان وارد می کند داستان به گرو گان گرفتن آن ها است، اما در مورد فرانک این واقعه زایش قهرمانی چون فریدون است و این مادر فرزندش را با شجاعت و چالاکی از مرگ می رهاند.

 

پس از سه سال باز هم این فرانک است که به موقع فریدون را از چنگال ضحاک می رهاند و به هندوستان می برد. نقش فرانک درآگاهی فریدون برای قیام و براندازی حکومت ضحاک نیز مستقیماً با تأثیر پذیری فریدون از فرانک مرتبط است. این سه زن، زنان دوره ی اسا طیری شاهنامه هستند.

 

در کل نقش زنان در دیدگاه فردوسی نقشی ارزشمند، پاک و خردمندانه است که بدون حضور این زنان قهرمانان داستان نمی توانند به پیروزی و شکوه برسند. یکی از ویژگی های زنان در اثر بزرگ فردوسی داشتن الگو های اسلامی و اساتیری در یک قالب است، فردوسی به عنوان تنها شاعری که هرگز مذهب خود را (یعنی شیعه بودن) کتمان نکرد، همیشه در آثارش با یاد و خاطره ی بزرگان دین و آئینش سرود و شکوه پهلوانان خود را از شکوه امامان خود می داند:

 

مرا غمز کردند کان پر سخن
به مهر نبی و علی شدن کهن

من از مهرِ این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

مرا سهم دادی که در پای پیل
تنت را بسایم چو دریای نیل

نترسم که دارم ز روشن دلی
به دل مهرجان نبی و علی

 

حافظ و وصف بی مثالش

 

در میان شاعران ایران زمین حافظ شیرازی به عنوان کسی که اشعارش نمونه ی واقعی الهام از قرآن و معنویات است شناخته می شود. مردم کشور ما به اشعار این شاعر گرانقدر ارادت بسیار دارند و واضح است که چرا حافظ را ترجمان روح ایرانی نامیده اند و گفته‌ اند حافظ حافظه‌ی روح و قلب ماست و شعر او سرشار از اندیشه‌های عمیق حکمی و عرفانی و احساس‌ها و عواطف ژرف انسانی است، از این رو یافتن جایگاه زن در اشعاراو، نگاه هر ایرانی را به این موجود مقدس با معناتر وآشکارترنمایان می‌ سازد.

 

البته با وجود دید عرفانی حافظ به عالم هستی به هر حال در زمان زندگی او شیوه مرد سالاری در همه جای گیتی برقرار بوده و این سوال پیش می آید که با این اوصاف تا چه اندازه می توان زن را از دیدعرفانی نگریست؟

 

در زمان زندگی حافظ، زنان این دوره سعی می‌ کنند به اتکاء زیبایی و لطافت و افسونگری جایی در دستگاه قدرتمندان بیابند و یا با پرستاری، همدمی، همسرداری و کمک به خانواده جایگاهی درخور خود پیدا کنند، در این بین حافظ سعی می کند با مثال های گوناگون و گاه کنایه آمیز تصویری گاه عرفانی و گاه حقیقی از انواع زنان زمانش را در شعرش منعکس کند. برای مثال زمانی که حافظ همدم قدرتمندان و صاحبان جاه مقام است برای آگاه سازی آنان از فریب زنان دنیا محور، ضمن نگاهی کوتاه به زیبایی، آرزوها و انتظار بیهوده از جنس لطیف را مطرح می کند:

 

جهان پیر است و بی بنیاد ، از این فرهاد کش فریاد       که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

 

در جایی دیگر می‌فرماید:

 

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد     یعنی از وصل تواش نیست بجز باده بدست

 

وپایان عشق سلیمان و بلقیس و یاری آصف را چنین می فرماید:

 

شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر                       به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست

 

اشعار حافظ باز تاب ناخودآگاه جمعی مردم زمانش بوده است، تنوع در شعر خواجه ی شیراز بسیار پر رنگ است زیرا به عقیده بسیاری آنچه حافظ را محبوب ترین شاعران کرده است، همین تنوع و گونا گونی حسی اوست که سبب شده است او را سلیقه های مختلف بپسندند. زیبایی کار حافظ در هم تنیدن عشق زمینی و عشق عرفانی است.

 

 در تفکر او و در دیوانش هم عشق آسمانی وجود دارد و هم عشق زمینی. با توجه به این ایده بعید به نظر می رسد که باور کنیم انسانی چون حافظ به کرامت و کمال زن بی توجه بوده است و دلیل این مدعا این است که در دنیای عرفان و نگرش عارفانه، وجود فیزیکی زن واقعیت ندارد.

 

ولی چون حافظ غزل عاشقانه ی اجتماعی می سراید، برخی در موردش گفته اند که حافظ  به زن، تنها به چشم معشوق زمینی می نگردکه این نگاه کاملا اشتباهی است، چون حافظ تنها یک شاعر گوشه نشین و عارف نبوده است ونگاهش هم نمی تواند تنها نگاه عرفانی به زن باشد بلکه حافظ در کنار دید عرفانیش سعی می کند که جایگاه زنان در زندگی اجتماعی و تاثر انها را هم بررسی کند.

 

مولانا شاعر تعادل و انصاف

 

زن در بینش مولانا برعکس آنچه که دیگران تصور کرده اند و یا بر عکس زشت‌ ترین داستان مثنوی معنوی در دفتر پنجم که در مورد «خاتون وخر» است، همه وهمه نشان‌ دهنده مودت و نماد مهربانی ومهرورزی خداوند کریم است، زن در قالب شعر های مولانا موهبت ومحبتی است که پروردگار بر اساس آیه مودّت ورحمت ( روم –۲۱) زن را مایه آرامش وعزّت وآزادی انسانیت قرار داده است.

 

نگاه مولوی در مثنوی اینگونه است؛ در بینش او زن طفیل مرد نیست، زن موهبتی نیست که فقط برای عیش و نوش مرد به وجود آمده باشد، زن در اندیشه مولوی نیمه واقعی پنهان در آیات محکمات قرآن مبین است. همان که امام خمینی رحمه الله علیه به خاطر داشتن اندیشه های عرفانی ودانایی فراون بر قرآن و با رشادت بسیار در زمان‌های مختلف قبل وبعد از انقلاب بیان فرمودند:

 

“از دامن زن مرد به معراج می رود”

 

در بینش مولانا زن ومرد صاحب روح خدایی وعشق الهی‌اند وهیچ تفاوتی بین آنها در نزد ذات اقدس الهی نیست و زن در این میان جز محبت ومودت چیزی نیست. واین در دیوان شمس هم مشهود است، چون در دیوان شمس مولانا تنها به سمت وسوی جمال ومحبت زن می رود که از دیدگاه مردان متعصب زمان دیده نمی شود و آن همان هویت الهی زن است . مولانا می سراید:

 

ای تـو پنـاه همـه روز مِحـَن               باز سپردم به تو من خویشتن

قُلزم مهری که کناریش نیست              قطرهً آن، الفت مردست و زن

 

شمشیر دو لبه

 

بنابراین زن، همان نور الهی است وشمشیر دو لبه که تمامش رحمت وبرکت است. منتهی خواهش‌های نفسانی وزیاده خواهی‌های امیال طبیعی انسان وفی نفسه هر دو جنس باعث می شود که آنها را به ورطه ی نابودی کشیده شوند.

بنابراین در یک جمله و به قول مولانا می‌توان زن را اینگونه معرفی کرد :

 

“نور الهی ومحبت وموهبتی که خداوند کریم بر انسان نازل نمود و در جایگاه متعالی انسانی هیچ تفاوتی با مردان ندارد بلکه نمادهایی از صفات جمال وجلال الهی است که سراسر نور زندگی هم از آنجا تابیده می شود، اگر بشر دریابد.”

ادامه دارد…

 

فاطمه قاسم آبادی _ تحریریه سایت با حجاب

 

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.