تذکر دونفره!

تو مترو با خواهرم ایستاده بودیم که یک دفعه یه خانم فروشنده اومد که شالش رو انداخته بود و گل سراشو روی سرش تبلیغ می کرد! بگیم، نگیم، چی بگیم و….تصمیم گرفتیم که بریم بگیم و ایستگاه بعد پیاده شیم و با مترو بعدی ادامه مسیرمونو بریم.

کد خبر: 48637
تاریخ انتشار : فروردین ۱۶, ۱۳۹۶

تو مترو با خواهرم ایستاده بودیم که یک دفعه یه خانم فروشنده اومد که شالش رو انداخته بود و گل سراشو روی سرش تبلیغ می کرد! بگیم، نگیم، چی بگیم و….تصمیم گرفتیم که بریم بگیم و ایستگاه بعد پیاده شیم و با مترو بعدی ادامه مسیرمونو بریم. خواهرم رفت جلو من عقبتر بودم (طوری که معلوم نبود باهمیم).

بهش گفت: خانم شالتونو سرتون کنین.
– من دارم جنسمو می فروشم، توی واگن خانم ها هم هستم.
– مترو دوربین داره، تو ایستگاه هم از بیرون دید داره!
– نخیر دوربین نداره و …
– خودت میدونی دوربین داره، دید هم داره! اگرم اینطور نباشه شما باید قانونو رعایت کنی!
بعد رسیدیم به ایستگاهو خواهرم پیاده شد، منم از تو مترو بهش اشاره کردم که من ایستگاه بعدی پیاده میشم. (که منم تذکر بدم)
من یکم فاصله داشتم که دیدم یه سری دیگه از فروشنده ها هم بهش گیر دادن! نمی شنیدم چی میگن ولی انگار می گفتن مثلا کار ما رو خراب میکنی و … که حتی یکیشون دستشو برد جلو که شالشو بکشه روسرش!
اونم غرغر میکرد و ازشون داشت فاصله می گرفت که من رفتم جلو بهش با مهربونی تذکر دادم، گفتم: خانمی شالتو سرت کن! گوش نداد و از کنارم رد شد! بعد رفت جلو جنساشو تبلیغ کرد و برگشت .تا به من رسید دوباره گفتم. این بار خیلی جدی و محکم تر! امری!اونم شروع کرد به بحث …
گفت: نمی خوام و دارم جنسامو می فروشم.
منم گفتم: اینجا جامعه ست و نمی تونی هرکاری دلت خواست بکنی وظیفته سرت کنی…
– برین اون دزدا رو جمع و جور کنین.
– اونارو هم جمع می کنیم شما روهم جمع می کنیم!
خلاصه یه سری بحث شد و آخرش گفتم: اصلا بیا بریم پیش مامور مترو ببینیم حق باکیه؟!
– مگه من بیکارم؟!
– پس سرت کن!
یکی اون بگو یکی من بگو…بعد رسیدیم به ایستگاه، رفت که پیاده بشه. یه نفرم باهاش همراه شد فک کنم دوستش بود. گفت: خودشون زیر چادرشون هرکاری می کنن و…ولی دیگه پیاده شدن و به خاطر همین من پیاده نشدم که همراه هم نباشیم!همینطوری وایساده بودم که دیدم دوتا خانم چادری روی صندلی ها نشستن بهشون نگاه کردم، بهم لبخند زدن!گفتم حالا نوبت ایناست امر به معروف بشن.
گفتم: خب شما هم تذکر بدین! چرا هیچی نمیگین؟!بعد کلی سخنرانی کردم.
گفتم: اونا این همه پشت همو دارن ولی ماها!!الآن به من توهین شد ولی شما هیچی نگفتین! با اینکه قبول دارین کارش اشتباهه!!!حالا که شما هم مخالفین خب اعتراض کنین، اگه بگین به کسی هم توهین نمیشه.

خانمه گفت: منم چند وقت پیش به یکی از این آقایون فروشنده تذکر دادم و بد برخورد کردند؛ به ما هم توهین میشه و اصلا نمیشه تذکر داد!
منم گفتم: خدا خیرتون بده که تذکر دادین. حالا به خاطر خدا دو تا فحشم بخوریم چیزی نمیشه!بعد توضیح دادم که اصلا فحش خوردن جز شرایط امر به معروف نیست و…
گفتم: همین دیروز دوست من به یکی از آقایون فروشنده تذکر داده کلی باهاش بد برخورد کردن و بهش توهین کردن؛ بعد چند نفر اومدن درگوشش گفتن آفرین خوب کاری کردی!!!!! خب این به چه دردی میخوره!دیگه کلی سخنرانی کردم درباره امربه معروف و اینکه همه باید تذکر بدن تا اثر بذاره و…مقداری هم از وضعیت بد دانشگاه ها صحبت شد.ئمنم یک آن چشم باز کردم دیدم به ایستگاه مورد نظر رسیدم!!!خداحافظی کردم و پیاده شدم!
ساعتو نگاه کردم دیدم اگه وایسم دیرم میشه و سر وقت نمیرسم! خواهر بیچارم رو بیخیال شدم و رفتم! البته بعد کلی معذرت خواهی کردم ازش..

 

 

جنبش حیا

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.