مردی که می خندد

کتاب" مردی که می‌‌خندد" یکی از رمان‌های ویکتور هوگو است که در سال ۱۸۶۹ برای اولین بار در فرانسه منتشر شد. هوگو این کتاب را در ۱۵ ماه و زمانی که در جزیره مانش و در تبعید زندگی میکرد، نوشت. هوگو با نوشتن این کتاب یکی از آثار ارزشمند ادبیات را خلق کرد.

کد خبر: 52092
تاریخ انتشار : شهریور ۱۱, ۱۳۹۶

ویکتور هوگو در ابتدا قصد داشت تا نام کتاب مردی که می‌خندد را فرمان پادشاه بگذارد اما به پیشنهاد یکی از دوستانش نام کتاب را تغییر داد تا با مضمون اصلی کتاب شباهت بیشتری داشته باشد  داستان این رمان دستمایه‌‌ای است که در آن ویکتور هوگو مسائل فلسفی و اطلاعات تاریخی بسیاری را طرح می‌کند.

 

یک معرکه ‌گیرِ فیلسوف، یک هیولا با روح درخشان، یک دختر یتیم نابینا با معصومیتی خارق‌العاده ، قهرمانان این رمان‌اند. ماجرا در انگلستان و در زمان ملکه آنا، رخ می‌دهد.

 

 

 

داستان کتاب

 

 

“گوینپلین ” پسر یتیم و بی‌سرپرستی بود که در زمان کودکی کومپراچیکوها (خریداران کودکان) صورتش را چنان تغییر می‌‌دهند که یک لبخند دائمی بر صورتش نقش بسته و چهره‌ای نابه‌نجار پیدا می‌‌کند.

 

در همین زمان پارلمان انگلیس به منظور حمایت از کودکان قانونی تصویب می‌کند مبنی بر اینکه که چنانچه هرکس کودکی را به بیگاری وا دارد مجازاتش مرگ بر چوبه دار خواهد بود . این مصوبه و مجازات آن؛ ترس را بر جان خریداران کودک می‌اندازد و آنان کودکانی را که دزدیده یا پیدا کرده‌اند  را در جزیره‌ هایی متروک رها می‌کنند.

 

گوینپلین نیز چنین سرنوشتی پیدا می‌‌کند او که برای زنده ماندن سخت در حال تلاش و تقلاست که  با دخترک نابینایی به نام “دِئا” که چهره‌ای فوق العاده معصوم دارد و او نیز از همین کودکان رها شده است، همراه می‌‌شود.

 

در این بین دوره گرد مردم گریز و خوش قلبی به نام “اورسوس” که خانه بدوش است و همه جا همراه با خرس و گاری خود پرسه می‌‌زند با دو کودک رها شده و سرگردان داستان برخورد می‌کند و مدتی آن دو را همراه خود نگه می‌دارد. بعد از مدتی گوینپلین؛ همراه با دخترک نابینا؛ یک گروه نمایش ایجاد می‌کنند و در شهر شروع به اجرای نمایش می‌کنند. گوینپلین به واسطه چهره عجیبش و نقشی که بر صورت دارد خیلی زود به شهرت می‌رسد.

 

گوینپلین و دخترک نابینا به یکدیگر انس گرفته و بسیار با هم مهربان هستند و همدیگر را دوست می‌دارند. آنان اجرای نمایش‌ها و زیستن با هم را ادامه می‌‌دهند تا اینکه بعد از مدتی معلوم می‌شود که پسرک همان بارون کلانچارلی یکی از افراد خانواده سلطنتی است که در کودکی ربوده شده است.

 

 

 

 

 

بخت برگشته باز می گردد

 

 

بعد از افشا شدن این راز تمامی القاب و جایگاه  گوینپلین  به او برگردانده می‌‌شود و او تبدیل می‌شود به همان بارون کلانچارلی و وارد مجلس لردها می‌‌شود . صورت و لبخند این لرد جدید چنان است که اگر فریاد بزند و یا اگر گریه هم ‌کند باز به ظاهر خندان به نظر می‌‌‌رسد.

 

گوینپلین که به مجلس لردها وارد شده است، مدافع بینوایانی می‌‌شود که تمام زندگی‌‌اش در میانشان گذشته است. با چنان شوری سخن می‌‌گوید که اختیار از کف می‌‌دهد و در پایان سخنانش، به هق هق می‌افتد. او دیگر به نقص خود نمی‌اندیشد، اما لردها می‌‌بینند که گریه‌ هایش به خنده‌ ای منقبض تبدیل می‌‌شود.

 

در نهایت حیرت، همه اعضای مجلس پوزخند می‌زنند. قهرمان ماجرا یعنی گوینپلین در حالی‌که سرگشته از نفرت است می‌گریزد. دیگر تنها به آن می‌‌اندیشد که در کشتی به اورسوس و دئا بپیوندد  با آن‌ها برود ولی افسوس که دیر می‌رسد. دئا، شکسته از درد مرده انگاشتن گوینپلین، در میان دستانش جان می  سپارد. گوینپلین که تسلایی نمی‌یابد، سرانجام خود را غرق می‌کند.

 

 

 

رمانی برگرفته از حقیقت

 

 

رمان مردی که می‌خندد به نظر منتقدان ادبی زمانی برگرفته از دنیای واقعی و چهره‌ی تمام نمایی از رنج انسان‌های مظلوم و فقیر است. در این کتاب توصیف انگلستان قدیم اوایل قرن هجدهم با قدرت صورت گرفته است؛ خشونت مردم تحت سلطه مغرورانه جامعه اشراف در نهایت سر باز می‌کند و تبدیل به شورش می‌شود. زنده بودن این اثر ناشی از صحنه ‌پردازی خشن است، اما خشن‌‌تر از آنکه بتواند نظریه‌‌های اجتماعی را جمع آورد و به این درام امکان دهد تا به عمقی دست یابد که می‌توانست شخصیت‌ها را واقعی سازد.

 

این اثر که در آخرین دوره از جلای وطن نویسنده در بروکسل نوشته شد، مانند بینوایان، بازتاب دغدغه‌های اجتماعی است که ویکتور هوگو را مرد سیاست می‌کرد و بازتاب شور و اشتیاقی است که هم ساده‌دلانه است و هم پرحرارت.

 

مردی که می‌خندد به گفته عده ای از منتقدان، شاخص‌‌ترین رمان ویکتور هوگو است؛ رمانی که میل او به مبارزه علیه ظلم روشن ‌تر از هروقت دیگری در خدمت قلم در آمده است.

 

 

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 

 

“معجزه عشق این طور است ، زمانی غرق در تصورات مختلفی هستید ولی زنی که محبوبه شما می‌باشد از در به داخل می‌آید. آن وقت یک باره تمام افکاری که بر سر داشته‌اید از میان می‌رود و به جز او و فکر او چهره و اندام او چیز دیگری باقی نمی‌ماند .”

 

“تمایلات آدمی در نوسانند و همه چیز جهان مانند پاندول است و همیشه قطبی بسوی قطب دیگر متمایل می‌گردد اما رهبری پیوسته با قطب پایین‌تر است. در چنین شرایطی، فرد، چشم حکومت و گوش زمامدار است و گوش زمامدار بودن یعنی اینکه به میل خود وجدان زمامدار را گشوده و هر چه می‌خواهد بدان برساند، این طور است که گوش زمامداران گوش خود آن‌ها نیست و هر جنایتی هم مرتکب می‌شوند، معذورند. در اصل زمامداران فرمانبردار کسی هستند که افکارشان را دزدیده است. صدای بلند زمامدار ظاهری را مردم می‌شنوند، صدای آهسته زمامدار حقیقی را زمامدار ظاهری … آن مورخین جریان واقعی تاریخ را می‌نویسند که صداهای بلند و کوتاه را بازشناسند. “

 

“دنیا بسیار زیباست و تو بسیار زشت اما در این دنیا بسیاری از خوشبخت ها سزاوار خوشبختی اند و بسیاری استحقاقش را ندارند. و بسیار از بیغوله‌ها هستند که از ستاره‌ای نور می‌گیرند، تو چنین بیغوله‌ای هستی و ستاره تیره روزی به تو تعلق دارد؛ پس از بیغوله ات بیرون نیا. با تسلیم و رضا وسیله شادی من و خودت را فراهم ساز … بمان و ستاره خود را نگهدار این را هم بدان که اگر دئای تو چند ماهی را کباب گاو و کتلت گوسفند بخورد، نیرومند و قوی پنجه می‌شود. خیلی ساده با او ازدواج کن و گله ای از بچه‌ها راه بیانداز …وقتی صاحب فرزند بشوی دریچه‌ای از آسمان روشن بر تو باز خواهد شد. با آن‌ها باش، به آن‌ها برس و خنده شان را تماشا کن … خنده کودکان زیبا و فریادشان نشانه خوشبختی است. حتی وقتی هنوز شیر می‌خورند، یا چهار دست و پا راه می‌روند و یا تازه پا گرفته و این سو و آن‌سو می‌دوند، آن‌ها را تماشا کن و در بزرگی عشق ورزی‌شان را نظاره کن و بدان کسی که شادی دارد همه چیز دارد. خوشبختی در حماقت نیست … من فرزندی ندارم و همین دلیل خشم خداست … خدای مهربان که سر سلسله همه نویسندگان بزرگ است به پیامبر خود موسی فرمان داده است تا می‌توانی تولید مثل کن و بگذار افق آرام باشد امور خارجی را به خارجی‌ها واگذار و غم و اندوه دنیا را به دنیا، دنیا همین است که هست.”

 

تحریریه سایت باحجاب- فاطمه قاسم آبادی

 

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.